تبليغاتX
وبلاگ امین -

وبلاگ امین

عشق

دوشنبه هفتم آذر 1384

پيغام بدهید

_______________________

شنبه پنجم آذر 1384

صداي گريه مي آيــد صدا اگر مي شد...

صداي گريه در اين جمله جا اگر مي شد

 

شدن براي خودش فعل غير ممكني است

نمي شود بشود اي خدا اگــــــر مي شد ـ

 

ولو درخــــــــت براي خودش كسي باشد

كنار گوشه ايـــــــــن كوچه ها اگر مي شد

 

چه ماجــــــــــــراي غم انگيزي اتفاق افتاد

من و تو آخـــــــــر اين ماجرا اگر مي شد...

3پيغام

_______________________

نگار من رفتی تو از کنار من  

                                       وای از منو این دل بی قرار من 

پيغام بدهید

_______________________

جمعه بيستم آبان 1384

چشم براه

  

 هنوز چشم به راهت نشستم

تو بغز خلوت چشمم رو بستم

بی تو من با قلب خستم

تک وتنها بی تو من عمری نشستم

 هنوز چشم به راهت هستم

یک پيغام

_______________________

چهارشنبه هجدهم آبان 1384

عشق من

eshghi!!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  به دو چشمهای تو سوگند در تمام ملک هستی

 اولین عشقم تو بودی آخرین عشقم تو هستی

  •     تنها دلیل زندگی می خوام بگم دوستت دارم

            عشق دلم تازه می شه اسمتو وقتی می یارم

 

 

پيغام بدهید

_______________________

 

تو دریایی و من موجی اسیرم

                       که می خواهم در آغوشت بمیرم

           بیا دریای من آغوش بر کش

                 نمی خواهم جدا از تو بمیرم

پيغام بدهید

_______________________

جمعه سيزدهم آبان 1384

عکسهای با حال از بازیگران ایرانی

 عکسهای زیبا از بازیگران زیبا

عکسی از مهناز افشار                  

عکسی از گلزار                   عکسی باحال و دسته جمعی از بازیگران ایرانی

عکس دو چهره از هدیه تهرانی                    کتایون ریاحی 1

عکسی جلو از نیکی کریمی                        نیکی کریمی 2

عکسی دیدنی از شقایق فراهانی              عکسی از پگاه آهنگرانی

عکسی جالب از نیلوفر خوش خلق               پگاه و رویا و منیزه

عکسی از شهرام حقیقت دوست             هدیه تهرانی با آستین رکابی

عکسی از شقایق دهقان                     هدیه در حال مصرف سیگار

عکسی قشنگ از لیلا حاتمی              هدیه در جشن ازدواج خواهرش 1

3پيغام

_______________________

يکشنبه هشتم آبان 1384

داریوش

 

2پيغام

_______________________

يکشنبه هشتم آبان 1384

نمي دانم نمازم را كدامين قبله بگذارم...

و دست پرنيازم را به دستان كه بسپارم..

گمانم كنج تنهايي همه تقدير من بوده..

خدايا ...يك تشكر هم به درگاهت بدهكارم...

به مثل آسمان پاكي خداي مهرباني ها...

مرا درياب خوبه من, كه از تو سرشارم...

مرا نگذار بيهوده اسير آرزو مانم...

اگر دنياي رويايم سراسر زيرو رو گردد..

.فقط يك حرف ميماند ,

 عزيزم

دوستت دارم...

(-_-)

پيغام بدهید

_______________________

  دوستي به نام عشق 

وقتی عشق می آيد كسی نمی بيند ولی وقتی ميرود همه می بينند .

 

اگر در زندگی چاره ای جز سوختن نداری بسوز اما مثل شمع؛ نه مثل سيگار .

 

بد ترين شكل تنهايی آن است كه در كنار او باشی و بدانی كه هرگز به او نخواهی رسيد .

 

از همه اندوهگين تر شخصی است كه از همه بيشتر بخندد .

 

وقتی دهكده ای می سوزد دودش را همه می بينند اما وقتی قلبی می سوزد كسی شعله اش را نمی بيند .

 

اگر روزی قرار باشد عقل را بخرند و بفروشند همه ما به تصور اينكه عقل زيادی داريم فروشنده خواهيم بود .

 

نداشتن قسمتی از چيزهايی كه آرزو داريم قسمت پر ارزشی از خوشحالی است .

 

استاد هنرمند از سنگ آدم می سازد و مربی بی هنر از آدم سنگ .

 

هر فاصله ای می تواند به خوشبختی تبديل شود و هر خوشبختی و سعادتی می تواند به فاصله تبديل شود .

پيغام بدهید

_______________________

 

امشب عزیزم لب بون آمد و رفت

دوباره بر تنم جون آمد و رفت

خداوندا بمیرند قوم و خویشان

نگارم چشم گریون آمد و رفت

یک پيغام

_______________________

سه شنبه سوم آبان 1384

 

سرور شعر من سلام چگونه اید خوش میگذره؟

ببخشیدا بازم شبا میرید کنار پنجره؟

ستاره ها که در میان شما میرید نگا کنید؟

اون ستاره پر نوره رو بازم میرید صدا کنید؟

کتاب حافظ می ذارید پایین تخت کنارتون؟

فال می گیرید هنوز واسه مهرو وفای یارتون؟

از من بیچاره چی شب یه وقتایی یاد می کنید؟

بازم سر دیوونگی هام دادو فریاد می کنید؟

حتما خوبید وگرنه به خیال من سر می زدید

یه سر به این خرابه ی بی درو پیکر می زدید

من چی بگم واسه شما فرقی نداره خبرم

همون جور عاشق شمام همون جوری در به درم

اما حالا دور بودید و باید یه نامه می دادم

قبول نباید انقدر اونو ادامه می دادم

2پيغام

_______________________

سه شنبه سوم آبان 1384

 

???

زندگي چيدن سيبي است که بايد چيد و رفت

زندگي تکرار پاييز است که بايد ديد و رفت

زندگي رودي است جاري هر که آمد

کوزه اي شادمان پر کرد و مشتي آب نوشيد و رفت

قاصدک , اين کولي خانه به دوش

روزگار کوچه گرديهاي خود را زندگي ناميد و رفت ...

پيغام بدهید

_______________________

سه شنبه سوم آبان 1384

 

عشق يعني خون دل يعني جفا

عشق يعني درد و دل يعني صفا

عشق يعني يك شهاب و يك سراب

عشق يعني يك سلام و يك جواب

عشق يعني يك نگاه و يك نياز

عشق يعني عالمي راز و نياز

عشق يعني تا ابد فاني شدن

عشق يعني عابد و زاهد شدن

عشق يعني همچو ليلا خون شدن

یا چو مجنون راهی صحرا شدن

عشق یعنی تیشه فرهاد ها

عشق یعنی عالم فریاد ها

عشق یعنی زخم کوه بیستون

عشق یعنی ناله های درد و خون

عشق یعنی در جهان رسوا شدن

عشق یعنی یکه و تنها شدن

عشق یعنی التماس و انتظار

عشق یعنی تا ابد با من بمان

پيغام بدهید

_______________________

پس چرا ؟.....

 من که می دانم شبی عمرم به پایان میرسد نوبت خاموشی من سهل و آسان می رسد ،

 من که می دانم که تا سرگرم بزم و مستی ام مرگ ویرانگر چه بی رحم و شتابان می رسد .

 پس چرا ..... ؟

 من که میدانم به دنبال اعتباری نیست ، بین مرگ و آدمی قول و قراری نیست ، 

 من که می دانم اجل نا خونده و بیداد سر زده می آید ، راه فراری نیست .

  پس چرا ..... ؟

                                       پس چرا عاشق نباشیم .....؟

پيغام بدهید

_______________________

دوشنبه دوم آبان 1384

 

اولین حضور های رسمی او مقابل دوربین را باید ملودرام لاتینی خانواده من ساخته سال 95 گریگوری ناوا دانست که با سریالها و آثار تلویزونی دیگر دنبال شد که ازآن میان سربلند بیرون آمد او هم مانند رزی پرز خود را به عنوان یک fly Girl (رقصنده مجموعه های کمدی )آغاز کرد که از میان انها به رنگ زندگی از همه شاخص تر بود . ضمن اینکه با بازی در ویدیو کلیپ هایی از پافدی و جانت جکسون به چهره اشنا بدل می شود . اما کار مطرح وی با سال 97 همراه بود ، وقتی که نقش اول سلنا را ایفا کرد که داستانش برداشتی واقعی از زندگی خواننده ای موفق بود که در اثر مرگی تراژیک در سال 95 در گذشته بود. لوپز اوایل فقط صرف جذابیت اثر پروژه ها دعوت می شد و برای همین نقش های کوچکی به او داده می شد اما پس از آن مورد توجه کارگردانان بزرگی چون فرانسیسی فورد کاپولا برای فیلم جک (96) اولیور استون برای فیلم چرخش صد وهشتاد درجه (97) و باب رافلسن خون و شراب (96) قرار گرفت .

لوپز متولد 26 جولای 1970 در برانکی نیویورک از والدینی اهل پورتریکو می باشد . در 1998 یکی ار تحسین بر انگیزترین نقش های خود را مقابل جورج کلونی در خارج از دید ساخته الیور استون سودربرگ ایفا می کند که برداشتی از نوولی نوشته المورلئوناردو بود. در این فیلم نقش یک مارشال ایالتی را ایفا می کند که در درام عشق یک جنایتکار (کلونی) می افتد. او برای پرفرمانس قدرتمند خود نقدهای مثبتی فراوانی دریافت کرد و در این پروژه به گرانترین بازیگر لاتین راه یافته به هالیوود بدل می شود . همان سال توسط بخشیدن صدایش به انیمیشن عامه پسند مورچه ای به نام زیکی (98) هوادارران نوجوان بسیاری پیدا می کند . سال 2000 در تریلر بزرگسالانه و روانششناسه سلول بازی می کند که به یک اثر پرفروش در کارنامه او بدل می شود.

در یک چرخش اساسی ، لوپز تصمیم می گیرد تا نقش مقابل میتو مک کوتاهی را در کمدی رمانتیک سال 2001 با نام طراح ازدواج بازی کند و بعد از آن اولین تجربه خود را به عنوان نویسنده آهنگ نیز ارایه می دهد . نقش بعدی او در یک رومانس واوراءالطبیعه ای با نام چشمان فرشته مورد پسند همزمان منتقدین و تماشاگران قرار گرفت و همزمان توانست در تریلر کافی (2002) به نقش زن یک انتقام جو بدرخشد. خدمتکار منهتن اگر چه شباهت اندکی به آثار آخرین وی داشت اما با بازی در گیگلی بازگشتی به عرصه کمدی محسوب می شد در این فیلم او نقش یک گانگستر زن را ایفا می کند که در مقابل نامزدش در زندگی واقعی بن افلک ظاهر شده بود . این فیلم با جنجال و شایعه ازدواج قریب الوقوع با بن افلک به سوژه روز تبدیل می شود . اما درکمال تعجب فیلم با شکست در گیشه روبرو می شود . از این رابطه کوین اسمیت هم سود می جوید در کمدی بعد خود دختر جرسی از هر دوی آنها استفاده  کند اما پبش از پایان یافتن کار جنیفر از بن جدا می شود . جنیفر همزمان با کارهای سینمایی خود با کار خوانندگی اش خبر ساز بود و به یک چره مطرح لاتین دنس پاپ تبدیل شده بود. او و شان پافی کامبز خواننده که مدتی همسرش بود در دسامبر99 به خاطر درگیری با اسلحه مدتی سوژه مطبوعات بودند . هر دوی آنها  در پی این حادثه دستگیر و 14 ساعت زندانی می شوند

پيغام بدهید

_______________________

عاقبت عشق
قبل از عاشق شدن

بعد از عاشق شدن

پيغام بدهید  

_______________________

شنبه سي ام مهر 1384

اينم روش‌های بيان عشق و علاقه برای متقاضيان!!

بگرديد ببينيد كدومش به دردتون مي‌خوره!! در هر حال، اين از روش‌ها... 
 
روش جوادي:
اسمشو روي بازوت خالكوبي مي‌كني... يه نامه عاشقانه با چند بيت شعر كه با يه سري گل و پرنده تزئين شده، با موتور هوندا سر مسير دبيرستان گيرش مياري و نامه رُ بهش مي‌دي، بعد تك‌چرخ مي‌زني و ميري.
 
روش ياهومسنجري:
خوبيش اينه كه لازم نيس توو چشاي طرف نيگا كني و اين براي آماتورها كمك خيلي بزرگيه... از آيكون‌هاي گوگولي مگولي هم مي‌توني براي رسوندن مفهوم استفاده كني. بديش اينه كه بعضي وقتا يه سوء تفاهمايي پيش مياد... خر بيار و باقالي بار كن... اين روش توصيه نميشه.
 
روش بچه خرخوني:
همون داستان جزوه و اينا كه خودت واردي...
 
روش خركي:
جلوي يكي از اين پاترول سياها بوسش كن كه بدونه به خاطرش همه كار مي‌كني...
 
روش مذهبي:
به يكي از دوستاي متاهلت بگو تا به خانومش بگه كه به دختره بگه كه به باباش بگه كه اگر اجازه بدن آقاي احسان خان (مثلاً) به همراه خانوم والده برا امر خير خدمت برسن.
 
روش آماتوري:
خيلي كم حرف مي‌زني... زياد عرق مي‌كني... چشتو به چشاش خيره مي‌كني... بعد هم يه دفعه رو تُ اونور مي‌كني يه وقت فكر نكنه كه به چشاش خيره شدي. (اونم همين كار رُ مي‌كنه). با هم ميرين فيلم مريم مقدس، سالن 1 عصر جديد... دستاتونُ ميدين به هم.. تنها چيزي كه نمي‌بيني فيلمه... ايميل مي‌زنين... تلفن مي‌زنين... چت مي‌كنين... بيرون مي‌رين... چند ماه همين‌جوري مي‌گذره تا يه روز توي يه رستوران نزديك ميدون فردوسي مي‌گي مي‌دوني چيه؟ من ديگه نمي‌تونم بهت نگم من دوستت دارم خيلي زياد... اونم قشنگ‌ترين لبخند دنيا رُ مي‌زنه و ميگي جدي مي‌گي!؟؟
(حالا مي‌دونه جدي مي‌گي ها...)
بعد اونم بهت مي‌گه كه مي‌دونسته سه ماهه زور مي‌زني اينو بگي!!
و يواشكي مي‌گه كه اونم بله... هي جووني كجايي....
اين روش جواب داده. بهترين روشه.
 
پيغام بدهید

_______________________

چهارشنبه بيستم مهر 1384

امروز همه ی عاشقان را رها کردم و به سوی تنهایی پرکشیدم

امروز قلب های تکه تکه ی عاشقان برایم گریستند و چشمانم

از خیسی اشکانم پر شد امروز گل سرخم را پرپر کردم تا نشانی

از عشق نماند . شقایق ها را دسته دسته از باغ مهربانی برچیدم

و در غم تنهایی ام گریستم . امروز غروبی آمد و عشق را برای همیشه

از قلبم برچید و با خود برد و طلوع غریبی را برایم به ارمغان آورد . امروز

تنهایی را بر گریبان خواهم انداخت و به سوی حقیقت پیش خواهم رفت .

امروز گل مهربانیم را ترک خواهم کرد.

پيغام بدهید

_______________________

چهارشنبه بيستم مهر 1384

به خاطر همه خوبی هایی که برام انجام دادی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ای کاش در دریای مستی قصه طوفان نبو د

                                                        تا که با

پيغام بدهید

_______________________

چهارشنبه بيستم مهر 1384

                                  و دو بال پرواز برای.......

                               Hosted by Tinypic.com

   بال پروازت را .....

   دست کدام شب....

   از آبی ذهنت ربود؟؟

   نقش زیبای عشق را

   کدام بی وفائی کدام جفا؟

   در هجوم تلخ یک جدائی٬

   از میان دفتر شعر من ربود؟

   بعد از تو هر چه نوشتم گوئی شعر نبود

   هجوم تند رگبار واژه ها بود

   در پس رنگین کمان خاطرات عاشقانه

   به جرم عشق تو مهربان!

   بالهای پروازم را شکستند..

   من آسمانی دیگر را میجویم٬

   و دوبال تازه برای رسیدن به تو....

پيغام بدهید

_______________________

چهارشنبه بيستم مهر 1384

کوتاه و تلخ

احساس....

میگویند شیشه احساس ندارد...نمیخندد...نمیگرید....اما وقتی بر روی شیشه بخار گرفته ای نوشتم دوستت دارم..آرام..آرام گریست....

اشک یا گریه...؟

تو گفتی گریه دو نقطه دارد...من گفتم سه نقطه...و هر دو راست میگفتیم...!!! من اشکهای تو را میدیدم...تو گریه های مرا..... 

حکایت......

حکیمی را بر بالین بیماری فرود آوردند...سخت عاشق....!!!!!!!حکیم گفت : دردت چیست..؟ بیمار ناله برآورد: عاشقی....حکیم گفت : معشوق میداند..؟ گفت آری......حکیم گفت :از چه به او گفتی..؟ گفت نگفتم... هنگام دیدار ..رنگ از رخسار پرید....پاهایم لرزید.....نگاه پرده از راز نهانم بر گرفت......!!! حکیم نسخه ای پیچید که: پاهایش را ببرید...پوست از رخسارش برکنید و چشمانش را از کاسه برون آرید..که سزای ابراز عشق جز این مباشد.

چه دیر آمدی........

تو آن هنگام آمدی........

 که..... چشمانم : آنقدر در فراقت اشک  ریخته بودند که اشکی برای از شوق گربستن نداشتند..

که...... موهایم : در انتظارت جو لانگاه غبار سربی اندوه  گشته و رنگ باخته اند.......... 

که...... چهره ام : پر از چین و شکن شده و از همنشینی با گونه های بهاریت شرمساری میکند..

که...... لبهایم : حرارت تنفسهای سوزانت را نمی فهمند..............

که ..... بازوانم : توان در آغوش فشرد نت را فراموش کرده اند...............

که ..... قلبم یارای آنچنان تپیدن ها را از دست داده است...........

که ..... پاهایم  بار سفر بر بسته اند و راهی دیاری بی باز گشت شده اند........

                                                                                     چه دیر آمدی .......!!!!!؟؟؟؟؟

پيغام بدهید

_______________________

چهارشنبه بيستم مهر 1384

دوستت دارم خیلی زیاد(صلاح) 

پيغام بدهید

_______________________

چهارشنبه بيستم مهر 1384

20بار دیدمت، 19 بار بهت خندیدم، 18 بار به من اخم کردی، 17 بار از دستم خسته شدی، ولی 16 بار دیگه سعی کردم، و 15 جمله ی عاشقونه رو به 14 بار به 13 زبون دنیا و 12 لهجه و 11 روز و روزی 10 بار به کمک 9 نفر به تو گفتم اما تو 8 بار قهر کردی، 7 بار صورتتو از من برگردوندی، و من 6 بار برات مردم، 5 بار قربونت رفتم، و 4 بار نازتو کشیدم، 3بار ناز کردی، و 2 بار جونم رو به لبم رسوندی، تا فقط 1 بار به من بگی:

( دوستم داری)  پس بگو

پيغام بدهید

_______________________

چهارشنبه بيستم مهر 1384

3پيغام

_______________________

چهارشنبه بيستم مهر 1384

" سجاده نشین باوقاری بودم ........ بازیچه کودکان کویم کردی! "

یافتمت!

کار سختی نبودحتی با کورترین چشمهای دنیا (که کور مجازی!من با چشمهای بسته راحت ترم!!خوب تر میبنم!!)

و برای خواندنت ... نیازی به خط بریل نداشتم...وقتی دل باشد آنهم از نوع دربدر! می گذارد سرانگشت هایم به قرعه استراحت دلخوش باشند... .( سرانگشت هایم را نذر کرده ام برای تقدس آن ساعتی که ماندنت را تضمین کند!)

راستی !این دفتر چندم است که سرودم وبعد...گذاشتم در آن آتشی که آیه جنونم است خاکستر شود؟!

 گفتم شاعر!

چشمان تو شاعرم کردند بی اجر و مزد...امان از آن نگاه های  تبدار!( از همان ها که میدانی تاب سنگینی اش را ندارم)

و الا من کجا و شعر؟!

این خط ها که می بینی داغ های مدفونند...

که به هر بهانه مجاز و غیر مجازمی شوند آتش زیر خاکستر

و بعد...امان میبرند!نه اذن می گیرند...نه هیچ!بی دعوت و بی دعوتنامه می شوند میهمان دل و برایم حزین ترین سمفونی های تاریخ را می نوازند...!

آنقدر استادانه که هوس بودن تو( و رویای داشتنت)روانه سرزمین خیالات محالم می کند!

این است که میگویم:

یافتنت کار سختی نبود! کاش داشتنت هم به همان سادگی بود... .

همه بهایش یک دل دربدر بود و آواره ( که داشتم...آن هم چه نقد! ) اما...آه!

بگذریم... که عادتمان شده است عبور!

گلایه هایم را جدی نگیر عزیز! اینها عصاره بغض هایمند...چکیده لحظه های نبودنت...!که گه گاه فوران می کنند...!

 

پيغام بدهید

_______________________

سه شنبه نوزدهم مهر 1384

روم نمیشه بهت بگم دوست دارم

یک پيغام

_______________________

سه شنبه نوزدهم مهر 1384

خواسته ی x

 دنبال کسی هستم که دردم را دوا باشد

میان خستگی هایم صدایی آشنا باشد

به دنبال کسی هستم که دستانش پر از امید

میان شهر چشمانش پر از عشق و صفا باشد

به دنبال کسی هستم که در این وادی غربت

میان این همه دوری برایم تکیه گاه باشد

به دنبال کسی هستم که تقدیمش کنم دل را

و او هم با نگاه من به خوبی آشنا باشد

به دنبال کسی هستم که چون دریای بی پایان

برایم بی کران باشد و آرام و نهان باشد

به دنبال کسی هستم که مانند شقایق ها

همیشه عاشق و شیدا و لیکن جاودان باشد

 

پيغام بدهید

_______________________

سه شنبه نوزدهم مهر 1384

یک پيغام

_______________________

سه شنبه نوزدهم مهر 1384

           HydroForum® Groupدوستت دارم (صلاح )

پيغام بدهید

_______________________

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 5 بعد از ظهر  توسط امین  |